غزل شمارهٔ 5825

Toggle stanza 1
لب چون صدف به آب گهر تر نمی‌کنم
1

لب چون صدف به آب گهر تر نمی‌کنم

گوهر به آبروی برابر نمی‌کنم

2

شاخ شکوفه‌ام که سبیل است سیم من

با خاک ره مضایقه زر نمی‌کنم

3

در کام بی‌نیازی من آب و خون یکی است

نفی خزف ز پاکی گوهر نمی‌کنم

4

نتوان به آب راند مرا همچو زاهدان

تا هست می نگاه به کوثر نمی‌کنم

5

آیینه است تخته تعلیم طوطیان

بی‌جبهه گشاده سخن سر نمی‌کنم

6

با سینه برهنه به مژگان دویده‌ام

پهلو تهی ز دشنه و خنجر نمی‌کنم

7

در کعبه دل است شب و روز روی من

چون آفتاب سجده هر در نمی‌کنم

8

از چشم اهل هند سخن‌آفرین‌ترم

چون طوطیان حدیث مکرر نمی‌کنم

9

صائب ز بس به فکر دهانش فرو شدم

صبح قیامت آمد و سر بر نمی‌کنم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor