قصیدهٔ شمارهٔ 7 - موعظه و نصیحت
Poet: Saadi
Toggle stanza 1ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
11
ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست
22
خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
33
داروی تربیت از پیر طریقت بستان
کادمی را بتر از علت نادانی نیست
44
روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد
نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
55
شب مردان خدا روز جهان افروزست
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
66
پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن
کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
77
طاعَت آن نیست که بَرْ خاکْ نَهی پیشانی
صِدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
88
حذر از پیروی نفس که در راه خدای
مردم افکنتر ازین غول بیابانی نیست
99
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست
1010
با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی
کالتماس تو به جز راحت نفسانی نیست
1111
خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور
برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
1212
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
1313
آخری نیست تمنای سر و سامان را
سر و سامانی به از بی سر و سامانی نیست
1414
آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
1515
وانکه را خیمه به صحرای فراغت زدهاند
گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست
1616
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
1717
حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو
گذرانیده، به جز حیف و پشیمانی نیست
1818
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
1919
تا به خرمن برسد کشت امیدی که تراست
چارهٔ کار به جز دیدهٔ بارانی نیست
2020
گر گدایی کنی از درگه او کن باری
که گدایان درش را سر سلطانی نیست
2121
یارب از نیست به هست آمدهٔ صنع توایم
وانچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست
2222
گر برانی و گرم بندهٔ مخلص خوانی
روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست
2323
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟
تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست
2424
دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود
هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست
Zameen

