حکایت شمارهٔ 9

Poet: Saadi

English translation: Rehatsek
در تصانیف حکما آورده‌اند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی می‌دهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!
پسری را پدر وصیت کرد
کای جوانبخت یاد گیر این پند
هر که با اهل خود وفا نکند
نشود دوست‌روی و دولتمند
کژدم را گفتند: چرا به زمستان به در نمی‌آیی؟ گفت: به تابستانم چه حرمت است که به زمستان نیز بیایم؟!

It is narrated in the compositions of philosophers that scorpions are not born in the same manner like other living beings but that they devour the bowels of their mother and, after gnawing through the belly, betake themselves to the desert. The skins which may be seen in the nests of scorpions are the evidence of this. I narrated this story to an illustrious man who then told me that his own heart bore witness to the truth of it for the case could not be otherwise inasmuch as they, having in their infancy dealt thus with their fathers and mothers, they were beloved and respected in the same manner when they grow old.

A father thus admonished his son: O noble fellow, remember this advice. ‘Whoever is not faithful to his origin Will not become the companion of happiness.’

A scorpion, having been asked why he did not go out in winter, replied: ‘What honour do I enjoy in summer that I should come out also in winter?’

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

چون گشادی دهان شکر خند

تنگ شکر شود گشاده ز بند

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1063

اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟

گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.

JamiBaharistanروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 15

شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.

گر درآید توانگری با تو

JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 24

چند گیری به مجلس واعظ

پای منبر پیِ گرفتنِ پند

JamiRisaleh-ye Arbaʿin(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)

دیوه هر چند کابرشم بکند

هرچه آن بیشتر به خویش تند

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 6

ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد

آشکارا نهان کنم تا چند؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 93

آشکارا نهان کنم تا چند؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

IraqiʿUshshaq-namehفصل نهمبخش 2 - غزل

هر که را باشد از تو بیم گزند

صورت امن ازو خیال مبند

SaadiMawaʿizMasnaviyatشمارهٔ 24

یاد دارم زِ پیرِ دانش‌مند

تو هم از من به یاد دار این پَند

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 78

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor