بخش 2 - غزل

Poet: Iraqi

Metre: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

Rhyme: ند

Poems with the same metre and rhyme: 11

Poetic form: Ghazal

Toggle stanza 1
آشکارا نهان کنم تا چند؟
1
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می‌دارمت به بانگ بلند
2
دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند
3
عاشقان تو نیک معذورند
زان که نبود کسی تو را مانند
4
دیده‌ای کو رخ تو دیده بود
به خیال تو کی شود خرسند؟
5
روی بنما، نظر تو باز مگیر
از من مستمند زار نژند
6
بر تن ما تو حاکمی، ای دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند
7
ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش می‌نشنود ازینسان پند
8
گرچه من دور مانده‌ام ز برت
با خیال تو کرده‌ام پیوند
9
آن چنان در دلی، که پندارم
ناظرم در تو دایم، ای دلبند
10
تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!
ای عراقی، خیال خیره مبند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

چون گشادی دهان شکر خند

تنگ شکر شود گشاده ز بند

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1063

اسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟

گفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.

JamiBaharistanروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 15

شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است: بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی، پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی.

گر درآید توانگری با تو

JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 24

چند گیری به مجلس واعظ

پای منبر پیِ گرفتنِ پند

JamiRisaleh-ye Arbaʿin(22) وَمِنْ کَلَامِهِ صلی الله علیه و سلم: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظًا. (مسند الشهاب للقضاعی)

دیوه هر چند کابرشم بکند

هرچه آن بیشتر به خویش تند

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 6

هر که را باشد از تو بیم گزند

صورت امن ازو خیال مبند

SaadiMawaʿizMasnaviyatشمارهٔ 24

یاد دارم زِ پیرِ دانش‌مند

تو هم از من به یاد دار این پَند

SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 78

جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

نشنیدی که صوفی‌یی می‌کوفت

SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 3

در تصانیف حکما آورده‌اند که کژدم را ولادتِ معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوست‌ها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همی‌گفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی می‌دهد و جز چنین نتوان بودن، در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‌اند لاجرم در بزرگی چنین مقبلند و محبوب!

پسری را پدر وصیت کرد

SaadiGolestanباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 9

ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor