غزل شمارهٔ 89
Poet: Saadi
Toggle stanza 1بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
11
بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
22
مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
33
مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهست
دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست
44
هر آنچه بر سر آزادگان رود زیباست
علیالخصوص که از دست یار زیباخوست
55
دلم ز دست به در برد سروبالایی
خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست
66
به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش
گرفته بودم و دستم هنوز غالیهبوست
77
چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم
ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست
88
جماعتی به همین آب چشم بیرونی
نظر کنند و ندانند کآتشم در توست
99
ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد
مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
همه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 88
سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست
که هر چه بر سرِ ما میرود ارادتِ اوست
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 58
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که زندهٔ ابدست آدمی که کشتهٔ اوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 91

