غزل شمارهٔ 324
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هر که نامهربان بود یارش
11
هر که نامهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش
22
طاقت رفتنم نمیماند
چون نظر میکنم به رفتارش
33
وز سخن گفتنش چنان مستم
که ندانم جواب گفتارش
44
کشته تیر عشق زنده کند
گر به سر بگذرد دگربارش
55
هر چه زان تلختر بخواهد گفت
گو بگو از لب شکربارش
66
عشق پوشیده بود و صبر نماند
پرده برداشتم ز اسرارش
77
وه که گر من به خدمتش برسم
خود چه خدمت کنم به مقدارش
88
بیم دیوانگیست مردم را
ز آمدن رفتن پری وارش
99
کاش بیرون نیامدی سلطان
تا ندیدی گدای بازارش
1010
سعدیا روی دوست نادیدن
به که دیدن میان اغیارش
Zameen

