غزل شمارهٔ 5097
Poet: Saib
Toggle stanza 1هرکه بیند به چشم بیمارش
11
هرکه بیند به چشم بیمارش
می شود درزمان پرستارش
22
توبه را می کند خراباتی
لب میگون و چشم خمارش
33
زندگانی به خضر بخشیده است
آب حیوان ز شرم گفتارش
44
صبح عیدست در دل شب قدر
درشبستان زلف، رخسارش
55
مغز دراستخوان شود شیرین
چون بخندد لب شکر بارش
66
سنگ برسینه می زند از کوه
کبک درروزگار رفتارش
77
صلح داده است آب و آتش را
آتش آبدار رخسارش
88
تاب نگذاشتند در دلها
خط مشکین و زلف طرارش
99
خون به دلهای عاشقان کردن
می چکد چون عرق ز رخسارش
1010
خار دیوار می شود مژه اش
هرکه آید به سیر گلزارش
1111
در ترازو به جای سنگ نهد
یوسف مصر را خریدارش
1212
لرزش زلف یار بیجا نیست
شیشه صد دل است دربارش
1313
قامت اوست سر خط صائب
چون نگردد بلند گفتارش ؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

