غزل شمارهٔ 493
Poet: Saadi
Toggle stanza 1سرمست بتی لطیف ساده
11
سرمست بتی لطیف ساده
در دست گرفته جام باده
22
در مجلس بزم بادهنوشان
بسته کمر و قبا گشاده
33
افتاده زمین به حضرت او
گردونش به خدمت ایستاده
44
خورشید و مهش ز خوبرویی
سر بر خط بندگی نهاده
55
خورشید که شاه آسمان است
در عرصه حسن او پیاده
66
وه وه که بزرگوار حوریست
از روزن جنت اوفتاده
77
لعلش چو عقیق گوهرآگین
زلفش چو کمند تاب داده
88
در گلشن بوستان رویش
زنگی بچگان ز ماه زاده
99
سعدی نرسد به یار هرگز
کاو شرمگن است و یار ساده
Zameen

