غزل شمارهٔ 197
Toggle stanza 1نظر خدایبینان طلب هوا نباشد
11
نظر خدایبینان طلب هوا نباشد
سفر نیازمندان قدم خطا نباشد
22
همه وقت عارفان را نظرست و عامیان را
نظری معاف دارند و دوم روا نباشد
33
به نسیم صبح باید که نبات زنده باشی
نه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد
44
اگرت سعادتی هست که زندهدل بمیری
به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد
55
به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت
نه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد
66
تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسی
مگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباشد؟
77
اگر اهل معرفت را چو نی استخوان بسنبی
چو دفش به هیچ سختی خبر از قفا نباشد
88
اگرم تو خون بریزی به قیامتت نگیرم
که میان دوستان این همه ماجرا نباشد
99
نه حریف مهربانست حریف سستپیمان
که به روز تیرباران سپر بلا نباشد
1010
تو در آینه نگه کن که چه دلبری ولیکن
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد
1111
تو گمان مبر که سعدی ز جفا ملول گردد
که گرش تو بیجنایت بکشی جفا نباشد
1212
دگری همین حکایت بکند که من ولیکن
چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد

