غزل شمارهٔ 636
Poet: Saadi
Toggle stanza 1نشنیدهام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
11
نشنیدهام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
یا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهی
22
سروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافت
هر روزش از گریبان، سر بَرنَکرد ماهی
33
گر من سخن نگویم، در حسنِ اعتدالت
بالات خود بگوید، زین راستتر گواهی
44
روزی چو پادشاهان، خواهم که برنشینی
تا بشنوی ز هر سو، فریادِ دادخواهی
55
با لشکرت چه حاجت، رفتن به جنگِ دشمن؟
تو خود به چشم و ابرو، بر هم زنی سپاهی
66
خیلی نیازمندان، بر راهت ایستاده
گر میکنی به رحمت، در کُشتگان نگاهی
77
ایمن مَشو که رویات، آیینهایست روشن
تا کی چُنین بماند، وز هر کناره آهی؟
88
گویی چه جرم دیدی، تا دشمنم گرفتی؟
خود را نمیشناسم، جز دوستی گناهی
99
ای ماهِ سرو قامت! شکرانهٔ سلامت
از حالِ زیردستان، میپرس گاه گاهی
1010
شیری در این قَضیَّت، کهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو، کمتر شده ز کاهی
1111
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رُستَنی نبینی، بر گورِ من گیاهی
1212
سعدی به هر چه آید، گردن بنه که شاید
پیشِ که داد خواهی، از دستِ پادشاهی؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
آهی ز دل برآرم بر یاد کج کلاهی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 972
ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی
کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 432
برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی
وی جان بیدلان را در زلفتان پناهی
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 433

