غزل شمارهٔ 323
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هر که نازک بود تن یارش
11
هر که نازک بود تن یارش
گو دل نازنین نگه دارش
22
عاشق گل دروغ میگوید
که تحمل نمیکند خارش
33
نیکخواها در آتشم بگذار
وین نصیحت مکن که بگذارش
44
کاش با دل هزار جان بودی
تا فدا کردمی به دیدارش
55
عاشق صادق از ملامت دوست
گر برنجد به دوست مشمارش
66
کس به آرام جان ما نرسد
که نه اول به جان رسد کارش
77
خانه یار سنگدل این است
هر که سر میزند به دیوارش
88
خون ما خود محل آن دارد
که بود پیش دوست مقدارش
99
سعدیا گر به جان خطاب کند
ترک جان گوی و دل به دست آرش
Zameen

