غزل شمارهٔ 469
Toggle stanza 1گواهی امین است بر درد من
11
گواهی امین است بر درد من
سرشک روان بر رخ زرد من
22
ببخشای بر ناله عندلیب
الا ای گل نازپرورد من
33
که گر هم بدین نوع باشد فراق
به نزد تو باد آورد گرد من
44
که دیدهست هرگز چنین آتشی
کز او میبرآید دم سرد من
55
فغان من از دست جور تو نیست
که از طالع مادرآورد من
66
من اندر خور بندگی نیستم
وز اندازه بیرون تو در خورد من
77
بداندیش نادان که مطرود باد
ندانم چه میخواهد از طرد من
88
و گر خود من آنم که اینم سزاست
ببخش و مگیر ای جوانمرد من
99
تو معذور داری به انعام خویش
اگر زلتی آمد از کرد من
1010
تو دردی نداری که دردت مباد
از آن رحمتت نیست بر درد من
Zameen

