غزل شمارهٔ 151
Poet: Saadi
Toggle stanza 1گر جان طلبی فدای جانت
11
گر جان طلبی فدای جانت
سهلست جواب امتحانت
22
سوگند به جانت ار فروشم
یک موی به هر که در جهانت
33
با آن که تو مهر کس نداری
کس نیست که نیست مهربانت
44
وین سر که تو داری ای ستمکار
بس سر برود بر آستانت
55
بس فتنه که در زمین به پا شد
از روی چو ماه آسمانت
66
من در تو رسم به جهد؟ هیهات
کز باد سَبَق برد عنانت
77
بی یاد تو نیستم زمانی
تا یاد کنم دگر زمانت
88
کوته نظران کنند و حیفست
تشبیه به سرو بوستانت
99
و ابرو که تو داری ای پریزاد
در صید چه حاجت کمانت
1010
گویی بدن ضعیف سعدی
نقشیست گرفته از میانت
1111
گر واسطهٔ سخن نبودی
در وهم نیامدی دهانت
1212
شیرینتر از این سخن نباشد
الا دهن شکرفشانت
Zameen

