غزل شمارهٔ 533
Poet: Saadi
Toggle stanza 1ای باد بامدادی خوش میروی به شادی
11
ای باد بامدادی خوش میروی به شادی
پیوند روح کردی پیغام دوست دادی
22
بر بوستان گذشتی؟ یا در بهشت بودی؟
شاد آمدی و خرم، فرخندهبخت بادی
33
تا من در این سرایم این در ندیده بودم
کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی
44
چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان
تو در برابر من چون سرو بایستادی
55
ایدون که مینماید در روزگار حسنت
بس فتنهها بزاید تو فتنه از که زادی؟
66
اول چراغ بودی، آهسته شمع گشتی
آسان فراگرفتم، در خرمن اوفتادی
77
خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا
تا بوستان بریزد گلهای بامدادی
88
یاری که با قرینی الفت گرفته باشد
هر وقت یادش آید، تو دمبهدم به یادی
99
گر در غمت بمیرم، شادی به روزگارت
پیوسته نیکوان را غم خوردهاند و شادی
1010
جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد
آن است داغ سعدی، کاول نظر نهادی
Zameen

