غزل شمارهٔ 314
Poet: Saadi
Toggle stanza 1مبارکتر شب و خرمترین روز
11
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
22
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود، امروز نوروز
33
مه است این؟ یا ملک؟ یا آدمیزاد؟
پری؟ یا آفتابِ عالمافروز؟
44
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علیرغم بدآموز
55
مرا با دوست ای دشمن وصال است
تو را گر دل نخواهد؛ دیده بردوز
66
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریادِ جهانسوز
77
گر آن شبهای با وحشت نمیبود
نمیدانست سعدی قدر این روز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
اوزون یولدا سنه بو در قلاوز
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1183
چنان مستم چنان مستم من امروز
که پیروزه نمیدانم ز پیروز
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1186
الا ای شمع گریان گرم میسوز
خلاص شمع نزدیکست شد روز
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1188
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 313
دو عاشق را به هم بهتر بود روز
دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 42

