غزل شمارهٔ 1186
Toggle stanza 1چنان مستم چنان مستم من امروز
11
چنان مستم چنان مستم من امروز
که پیروزه نمیدانم ز پیروز
22
به هر ره راهبر هشیار باید
در این ره نیست جز مجنون قلاوز
33
اگر زندهست آن مجنون بیا گو
ز من مجنونی نادر بیاموز
44
اگر خواهی که تو دیوانه گردی
مثال نقش من بر جامه بردوز
55
خلیل آن روز با آتش همیگفت
اگر مویی ز من باقیست درسوز
66
بدو میگفت آن آتش که ای شه
به پیشت من بمیرم تو برافروز
77
بهشت و دوزخ آمد دو غلامت
تو از غیر خدا محفوظ و محروز
88
پیاپی میستان از حق شرابی
ندارد غیر عاشق اندر آن پوز
99
بده صحت به بیماران عالم
که در صحت نه معلومی نه مهموز
1010
چو ناگفته به پیش روح پیداست
چو پوشیده شود بر روح مرموز
1111
خمش کن از خصال شمس تبریز
همان بهتر که باشد گنج مکنوز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 313
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 314
دو عاشق را به هم بهتر بود روز
دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 42
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
اوزون یولدا سنه بو در قلاوز
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1183
الا ای شمع گریان گرم میسوز
خلاص شمع نزدیکست شد روز
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1188

