غزل شمارهٔ 605
Poet: Saadi
Toggle stanza 1سروقدی میان انجمنی
11
سروقدی میان انجمنی
به که هفتاد سرو در چمنی
22
جهل باشد فراق صحبت دوست
به تماشای لاله و سمنی
33
ای که هرگز ندیدهای به جمال
جز در آیینه مثل خویشتنی
44
تو که همتای خویشتن بینی
لاجرم ننگری به مثل منی
55
در دهانت سخن نمیگویم
که نگنجد در آن دهن سخنی
66
بدنت در میان پیرهنت
همچو روحیست رفته در بدنی
77
وآن که بیند برهنه اندامت
گوید این پُرگل است پیرهنی
88
با وجودت خطا بود که نظر
به ختایی کنند یا ختنی
99
باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نماندهست زیر جامه تنی
1010
چاره بیچارگی بود سعدی
چون ندانند چارهای و فنی
Zameen

