غزل شمارهٔ 348
Toggle stanza 1چشم خدا بر تو ای بدیعشمایل!
11
چشم خدا بر تو ای بدیعشمایل!
یارِ من و شمعِ جمع و شاهِ قبایل!
22
جلوهکنان میروی و باز میآیی
سرو ندیدم بدین صفت متمایل
33
هر صفتی را دلیل معرفتی هست
روی تو بر قدرت خدای دلایل
44
قصهٔ لیلی مخوان و غصهٔ مجنون
عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل
55
نام تو میرفت و عارفان بشنیدند
هر دو به رقص آمدند سامع و قایل
66
پرده چه باشد میان عاشق و معشوق
سدِ سکندر نه مانع است و نه حایل
77
گو همه شهرم نگه کنند و ببینند
دست در آغوش یار کرده حمایل
88
دور به آخر رسید و عمر به پایان
شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایل
99
گر تو برانی، کَسم شفیع نباشد
ره به تو دانم، دگر به هیچ وسایل
1010
با که نگفتم حکایت غم عشقت
این همه گفتیم و حل نگشت مسائل
1111
سعدی از این پس، نه عاقلست، نه هشیار
عشق بچربید بر فنون فضایل

