غزل شمارهٔ 96
Poet: Saadi
Toggle stanza 1ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
11
ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
22
به بندگی و صغیری گرت قبول کند
سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست
33
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند
رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست
44
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت
نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست
55
نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس
که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست
66
مرا که دیده به دیدار دوست برکردم
حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
77
و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق
کجا روم که نمیباشدم گزیر از دوست
88
به هر طریق که باشد اسیر دشمن را
توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست
99
که در ضمیر من آید ز هر که در عالم
که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
1010
تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل
من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست
1111
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی
که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست

