غزل شمارهٔ 37
Toggle stanza 1مپندار از لب شیرین عبارت
11
مپندار از لب شیرین عبارت
که کامی حاصل آید بیمرارت
22
فراق افتد میان دوستداران
زیان و سود باشد در تجارت
33
یکی را چون ببینی کشتهٔ دوست
به دیگر دوستانش ده بشارت
44
ندانم هیچکس در عهد حسنت
که بادل باشد الا بیبصارت
55
مرا آن گوشهٔ چشم دلاویز
به کشتن میکند گویی اشارت
66
گر آن حلوا به دست صوفی افتد
خداترسی نباشد روز غارت
77
عجب دارم درون عاشقان را
که پیراهن نمیسوزد حرارت
88
جمال دوست چندان سایه انداخت
که سعدی ناپدید ست از حقارت

