غزل شمارهٔ 595
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
11
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی
22
دانی کدام دولت در وصف مینیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
33
خرم تنی که محبوب از در فرازش آید
چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی
44
همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی
55
دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کاو را نبوده باشد در عمر خویش حالی
66
بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی
77
اول که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دولت احتیالی
88
سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی
99
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی
1010
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
Zameen

