غزل شمارهٔ 285
Poet: Saadi
Toggle stanza 1کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
11
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفر کردهٔ ما بازآید
22
گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است
پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
33
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار
چیست تا در نظر عاشقِ جانباز آید؟
44
من خود این سنگ به جان میطلبیدم همه عمر
کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید
55
اگر این داغ جگرسوز که بر جان من است
بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید
66
من همان روز که روی تو بدیدم گفتم
«هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید»
77
هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس
آن که محبوب من است از همه ممتاز آید
88
گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی
هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید
Zameen

