غزل شمارهٔ 257

Poet: Saadi

Metre: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

Rhyme: ربود

Poems with the same metre and rhyme: 2

Poetic form: Ghazal

Toggle stanza 1
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
1
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
وز دست غیر دوست تبرزد تبر بود
2
دشمن گر آستین گل افشاندت به روی
از تیر چرخ و سنگ فلاخن بتر بود
3
گر خاک پای دوست خداوند شوق را
در دیدگان کشند جلای بصر بود
4
شرط وفاست آن که چو شمشیر برکشد
یار عزیز جان عزیزش سپر بود
5
یا رب هلاک من مکن الا به دست دوست
تا وقت جان سپردنم اندر نظر بود
6
گر جان دهی و گر سر بیچارگی نهی
در پای دوست هر چه کنی مختصر بود
7
ما سر نهاده‌ایم تو دانی و تیغ و تاج
تیغی که ماهروی زند تاج سر بود
8
مشتاق را که سر برود در وفای یار
آن روز روز دولت و روز ظفر بود
9
ما ترک جان از اول این کار گفته‌ایم
آن را که جان عزیز بود در خطر بود
10
آن کز بلا بترسد و از قتل غم خورد
او عاقلست و شیوه مجنون دگر بود
11
با نیم‌پختگان نتوان گفت سوز عشق
خام از عذاب سوختگان بی‌خبر بود
12
جانا دل شکسته سعدی نگاه دار
دانی که آه سوختگان را اثر بود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor