غزل شمارهٔ 319
Poet: Saadi
Toggle stanza 1هر که بیدوست میبرد خوابش
11
هر که بیدوست میبرد خوابش
همچنان صبر هست و پایابش
22
خواب از آن چشم چشم نتوان داشت
که ز سر برگذشت سیلابش
33
نه به خود میرود گرفته عشق
دیگری میبرد به قلابش
44
چه کند پایبند مهر کسی
که نبیند جفای اصحابش
55
هر که حاجت به درگهی دارد
لازمست احتمال بوابش
66
ناگزیرست تلخ و شیرینش
خار و خرما و زهر و جلابش
77
سایرست این مثل که مستسقی
نکند رود دجله سیرابش
88
شب هجران دوست ظلمانیست
ور برآید هزار مهتابش
99
برود جان مستمند از تن
نرود مُهر مِهر احبابش
1010
سعدیا گوسفند قربانی
به که نالد ز دست قصابش
Zameen

