غزل شمارهٔ 93
Toggle stanza 1یار من آن که لطف خداوند یار اوست
11
یار من آن که لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
22
دریای عشق را به حقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
33
در عهد لیلی این همه مجنون نبودهاند
وین فتنه برنخاست که در روزگار اوست
44
صاحبدلی نماند در این فصل نوبهار
الا که عاشق گل و مجروح خار اوست
55
دانی کدام خاک بر او رشک میبرم
آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست
66
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
عقل من آن ببرد که صورتنگار اوست
77
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند
ما را نظر به قدرت پروردگار اوست
88
اینم قبول بس که بمیرم بر آستان
تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست
99
بر جور و بیمرادی و درویشی و هلاک
آن را که صبر نیست محبت نه کار اوست
1010
سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش
عبد آن کند که رای خداوندگار اوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
دلها اسیر سلسله مشکبار اوست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 305
در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
پیوسته همچو زلف، سرش در کنار اوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1936
ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
جاروب سینه ها نفس بی غبار اوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1937

