بخش 4 - حکایت اندر معنی شکر منعم
Toggle stanza 1ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد
11
ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد
به گردن درش مهره بر هم فتاد
22
چو پیلش فرو رفت گردن به تن
نگشتی سرش تا نگشتی بدن
33
پزشکان بماندند حیران در این
مگر فیلسوفی ز یونان زمین
44
سرش باز پیچید و رگ راست شد
وگر وی نبودی زمن خواست شد
55
دگر نوبت آمد به نزدیک شاه
به عین عنایت نکردش نگاه
66
خردمند را سر فرو شد به شرم
شنیدم که میرفت و میگفت نرم
77
اگر دی نپیچیدمی گردنش
نپیچیدی امروز روی از منش
88
فرستاد تخمی به دست رهی
که باید که بر عودسوزش نهی
99
ملک را یکی عطسه آمد ز دود
سر و گردنش همچنان شد که بود
1010
به عذر از پی مرد بشتافتند
بجستند بسیار و کم یافتند
1111
مکن، گردن از شکر منعم مپیچ
که روز پسین سر بر آری به هیچ
1212
شنیدم که پیری پسر را به خشم
ملامت همی کرد کای شوخ چشم
1313
تو را تیشه دادم که هیزم شکن
نگفتم که دیوار مسجد بکن
1414
زبان آمد از بهر شکر و سپاس
به غیبت نگرداندش حق شناس
1515
گذرگاه قرآن و پند است گوش
به بهتان و باطل شنیدن مکوش
1616
دو چشم از پی صنع باری نکوست
ز عیب برادر فرو گیر و دوست

