بخش 3 - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان
Toggle stanza 1ببین تا یک انگشت از چند بند
11
ببین تا یک انگشت از چند بند
به صنع الهی به هم در فگند
22
پس آشفتگی باشد و ابلهی
که انگشت بر حرف صنعش نهی
33
تأمل کن از بهر رفتار مرد
که چند استخوان پی زد و وصل کرد
44
که بی گردش کعب و زانو و پای
نشاید قدم بر گرفتن ز جای
55
از آن سجده بر آدمی سخت نیست
که در صلب او مهره یک لخت نیست
66
دو صد مهره بر یکدگر ساختهست
که گل مهرهای چون تو پرداختهست
77
رگت بر تن است ای پسندیده خوی
زمینی در او سیصد و شصت جوی
88
بصر در سر و فکر و رای و تمیز
جوارح به دل، دل به دانش عزیز
99
بهایم به روی اندر افتاده خوار
تو همچون الف بر قدمها سوار
1010
نگون کرده ایشان سر از بهر خور
تو آری به عزت خورش پیش سر
1111
نزیبد تو را با چنین سروری
که سر جز به طاعت فرود آوری
1212
به انعام خود دانه دادت نه کاه
نکردت چو انعام سر در گیاه
1313
ولیکن بدین صورت دلپذیر
فرفته مشو، سیرت خوب گیر
1414
ره راست باید نه بالای راست
که کافر هم از روی صورت چو ماست
1515
تو را آن که چشم و دهان داد و گوش
اگر عاقلی در خلافش مکوش
1616
گرفتم که دشمن بکوبی به سنگ
مکن باری از جهل با دوست جنگ
1717
خردمند طبعان منت شناس
بدوزند نعمت به میخ سپاس

