غزل شمارهٔ 2352
Toggle stanza 1یک جام ز صد هزار جان به
11
یک جام ز صد هزار جان به
برخیز و قماش ما گرو نه
22
ما از خود خویش توبه کردیم
ما هیچ نمیرویم از این ده
33
یک رنگ کند شراب ما را
تا هر دو یکی شود که و مه
44
درویش ز خویشتن تهی شد
پر ده تو شراب فقر پر ده
55
برخیز و به زه کن آن کمان را
ماییم کمان و باده چون زه
66
برجای بماند عقل پرفعل
این است سزای پیر فربه
77
ما غم نخوریم خود کی دیدهست
تو بار کشی و او کند عه
88
بگریز ز غم به سوی شه رو
وز خانه عاریت برون جه

