غزل شمارهٔ 2351
Toggle stanza 1دیدی که چه کرد آن یگانه
11
دیدی که چه کرد آن یگانه
برساخت پریر یک بهانه
22
ما را و تو را کجا فرستاد
او ماند و دو سه پری خانه
33
ما را بفریفت ما چه باشیم
با آن حرکات ساحرانه
44
آن سلسله کو به دست دارد
بربندد گردن زمانه
55
از سنگ برون کشید مکری
شاباش زهی شکر فسانه
66
بست او گرهی میان ابرو
گم گشت خرد از این میانه
77
بر درگه او است دل چو مسمار
بردوخته خویش بر ستانه
88
بر مرکب مملکت سوار او است
در دست وی است تازیانه
99
گر او کمر کهی بگیرد
که را چو کهی کند کشانه
1010
خود آن که قاف همچو سیمرغ
کردهست به کویش آشیانه
1111
از شرم عقیق درفشانش
درها بگداخت دانه دانه
1212
بادی که ز عشق او است در تن
ساکن نشود به رازیانه
1313
عشاق مذکرند وین خلق
درماندهاند در مثانه
1414
ساقی درده قدح که ماییم
مخمور ز باده شبانه
1515
آبی برزن که آتش دل
بر چرخ همیزند زبانه
1616
در دست همیشه مصحفم بود
وز عشق گرفتهام چغانه
1717
اندر دهنی که بود تسبیح
شعر است و دوبیتی و ترانه
1818
بس صومعهها که سیل بربود
چه سیل که بحر بیکرانه
1919
هشیار ز من فسانه ناید
مانند رباب بیکمانه
2020
مستم کن و برپران چو تیرم
بشنو قصص بنی کنانه
2121
چون مست بود ز باده حق
شهباز شود کمین سمانه
2222
بیخویش گذر کند ز دیوار
بر روی هوا شود روانه
2323
باخویش ز حق شوند و بیخویش
میها بکشند عاشقانه
2424
دیدم که لبش شراب نوشد
کی دید ز لب می مغانه
2525
و آن گاه چه می،می خدایی
نه از خنب فلان و یا فلانه
2626
ماهی ز کنار چرخ درتافت
گم گشت دلم از این میانه
2727
این طرفه که شخص بیدل و جان
چون چنگ همیکند فغانه
2828
مشنو غم عشق را ز هشیار
کو سردلب است و سردچانه
2929
هرگز دیدی تو یا کسی دید
یخدان ز آتش دهد نشانه
3030
دم درکش و فضل و فن رها کن
با باز چه فن زند سمانه
Zameen

