غزل شمارهٔ 2040
Poet: Rumi
Toggle stanza 1روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
11
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
22
بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
33
پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بیزیر و بیزبر کن
44
عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
55
هر سو که خشک بینی تو چشمهای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
66
اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
77
تا چند عذر گویی کورند و مینبینند
گر کورشان نخواهی در دیدهشان نظر کن
88
خواهی که پردههاشان در دیدهها نباشد
فرما تو پردگی را کز پردهها عبر کن
99
فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه
بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن
1010
ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز
چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 654
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
گفتی خوشی تو بیما زین طعنهها گذر کن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2030
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2031
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2042

