غزل شمارهٔ 2453
Toggle stanza 1بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
11
بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
از دام تن وا میرهد هر خسته دل اشکاریی
22
هر مرغ صدپر میشود سوی ثریا میپرد
هر کوه و لنگر زین صلا دارد دگر رهواریی
33
مرغان ابراهیم بین با پاره پاره گشتگی
اجزای هر تن سوی سر برداشته طیاریی
44
ای جزو چون بر میپری چون بیپری و بیسری
گفتا شکفته میشوم اندر نسیم یاریی
55
در شهر دیگر نشنوی از غیر سرنا نالهای
از غیر چنگی نشنوی در هیچ خانه زاریی
66
طنبور دل برداشته لا عیش الا عیشنا
زنبور جان آموخته زین انگبین معماریی
77
امروز ساقی کرم دریاعطای محتشم
آمیخته با بندگان بینخوت و جباریی
88
امروز رستیم ای خدا از غصه آنک قضا
در گوش فتنه دردمد هر لحظهای مکاریی
99
راقی جان در میدمد چون پور مریم رقیهای
ساقی ما هم میکند چون شیر حق کراریی
1010
گر درک بت را بشکند صد بت تراشد در عوض
ور بشکند دو سه سبو کم نیستش فخاریی
1111
ای بلبل ار چه یافتی از دولت گل لحن خوش
زینهار فراموشت شود در انس کم گفتاریی

