غزل شمارهٔ 1181
Toggle stanza 1به سوی ما نگر چشمی برانداز
11
به سوی ما نگر چشمی برانداز
وگر فرصت بود بوسی درانداز
22
چو کردی نیت نیکو مگردان
از آن گلشن گلی بر چاکر انداز
33
اگر خواهی که روزافزون بود کار
نظر بر کار ما افزونتر انداز
44
وگر تو فتنه انگیزی و خودکام
رها کن داد و رسمی دیگر انداز
55
نگون کن سرو را همچون بنفشه
گناه غنچه بر نیلوفر انداز
66
ز باد و بوی توست امروز در باغ
درختان جمله رقاص و سرانداز
77
چو شاخ لاغری افزون کند رقص
تو میوه سوی شاخ لاغر انداز
88
چو آمد خار گل را اسپری بخش
چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز
99
بر عاشق بری چون سیم بگشا
سوی مفلس یکی مشتی زر انداز
1010
برآ ای شاه شمس الدین تبریز
یکی نوری عجب بر اختر انداز

