غزل شمارهٔ 295
Toggle stanza 1الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
11
الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
مگو شب گشت و بیگه گشت بشتاب
22
مرا در سایهات ای کعبه جان
به هر مسجد ز خورشیدست محراب
33
غلط گفتم که اندر مسجد ما
برون در بود خورشید بواب
44
از این هفت آسیا ما نان نجوییم
ننوشیم آب ما زین سبز دولاب
55
مسبب اوست اسباب جهان را
چه باشد تار و پود لاف اسباب
66
ز مستی در هزاران چَه فتادیم
برون مان میکشد عشقش به قلاب
77
چه رونق دارد از تو مجلس جان
زهی چشم و چراغ جان اصحاب
88
بخندد باغ دل زان سرو مقبل
بجوشد خون ما زین شاخ عناب
99
فتوح اندر فتوح اندر فتوحی
توی مفتاح و حق، مفتاحِ ابواب
1010
ز نفط انداز عشق آتشینت
زمین و آسمان لرزان چو سیماب
1111
بر مستانش آید می به دعوی
خلق گردد برانندش به مضراب
1212
خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی
که آن خوبی نمیگنجد در القاب

