غزل شمارهٔ 3149
Toggle stanza 1مستم از بادههای پنهانی
11
مستم از بادههای پنهانی
وز دف و چنگ و نای پنهانی
22
مر چنین دلربای پنهان را
واجب آمد وفای پنهانی
33
میزند سالها در این مستی
روح منهای های پنهانی
44
گفتم ای دل کجایی آخر تو
گفت در برجهای پنهانی
55
بر چپم آفتاب و مه بر راست
آن مه خوش لقای پنهانی
66
مشتری درفروخت آن مه را
دادمش من بهای پنهانی
77
ظلمتم کی بقا کند که بر او
تابد از کبریای پنهانی
88
آتشم چون بمرد دودم چیست
آیتی از بلای پنهانی
99
ز آن بلا جانهای ما مرهاد
تا برد تحفههای پنهانی
1010
شمس تبریز شوربایی پخت
صوفیان الصلای پنهانی

