Toggle stanza 1
هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم
1
هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم
هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم
2
زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفران
هر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم
3
مانند برف آمد دلم، هر لحظه می‌کاهد دلم
آن جا همی‌خواهد دلم زیرا که من آن جاییم
4
هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بی‌خویشتر
خواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم
5
آن برف گوید دم به دم: «بگدازم و سیلی شوم
غلطان سوی دریا روم، من بحری و دریاییم»
6
تنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدم
تا زیر دندان بلا چون برف و یخ می‌خاییم
7
چون آب باش و بی‌گره! از زخم دندان‌ها بجه
من تا گره دارم یقین می‌کوبی و می‌ساییم
8
برف آب را بگذار هین، فقّاع‌های خاص بین
می‌جوشد و بر می‌جهد که تیزم و غوغاییم
9
هر لحظه بخروشان‌ترم، برجسته و جوشان‌ترم
چون عقل بی‌پر می‌پرم، زیرا چو جان بالاییم
10
بسیار گفتم ای پدر، دانم که دانی این قدر
که چون نیم بی‌پا و سر، در پنجهٔ آن ناییم
11
گر تو ملولستی ز من، بنگر در آن شاه زمن
تا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم
12
ای بی‌نوایان را نوا، جان ملولان را دوا
پران کنندهٔ جان، که من از قافم و عنقاییم
13
من بس کنم بس از حنین، او بس نخواهد کرد از این
من طوطیم عشقش شکر، هست از شکر گویاییم

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor