غزل شمارهٔ 684
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ز رویت دسته گل میتوان کرد
11
ز رویت دسته گل میتوان کرد
ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد
22
ز قد پرخم من در ره عشق
بر آب چشم من پل میتوان کرد
33
ز اشک خون همچون اطلس من
براق عشق را جل میتوان کرد
44
ز هر حلقه از آن زلفین پربند
پر گردن کشان غل میتوان کرد
55
تو دریایی و من یک قطره ای جان
ولیکن جزو را کل میتوان کرد
66
دلم صدپاره شد هر پاره نالان
که از هر پاره بلبل میتوان کرد
77
تو قاف قندی و من لام لب تلخ
ز قاف و لام ما قل میتوان کرد
88
مرا همشیره است اندیشه تو
از این شیره بسی مل میتوان کرد
99
رهی دورست و جان من پیاده
ولی دل را چو دلدل میتوان کرد
1010
خمش کن زان که بیگفت زبانی
جهان پربانگ و غلغل میتوان کرد
Zameen

