Toggle stanza 1
یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
1
یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
وز لعل لبت جامگی تقریر نکردی
2
زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم
حیران و پریشانم و تعبیر نکردی
3
یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را
دیوانه آن زلف چو زنجیر نکردی
4
بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم
وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی
5
در کعبه خوبی تو احرام ببستیم
بس تلبیه گفتیم و تو تکبیر نکردی
6
بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت
شد پیر دلم پیروی پیر نکردی
7
با قوس دو ابروی تو یک دل به جهان نیست
تا خسته بدان غمزه چون تیر نکردی
8
بس عقل که در آیت حسن تو فروماند
وز وی به کرم روزی تفسیر نکردی
9
در بردن جان‌ها و در آزردن جان‌ها
الحق صنما هیچ تو تقصیر نکردی
10
در کشتنم ای دلبر خون خوار بکردم
صد لابه و یک ساعت تأخیر نکردی
11
در آتش عشق تو دلم سوخت به یک بار
وز بهر دوا قرص تباشیر نکردی
12
بیمار شدم از غم هجر تو و روزی
از بهر من خسته تو تدبیر نکردی
13
خورشید رخت با زحل زلف سیاهت
صد بار قران کرد و تو تأثیر نکردی
14
بر خاک درت روی نهادم ز سر عجز
وز قصه هجرانم تحریر نکردی
15
خامش شوم و هیچ نگویم پس از این من
هر چاکر دیرینه چو توفیر نکردی

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor