Toggle stanza 1
چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
1
چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
رسید بر سر من بعد از آن ز هر سو سنگ
2
هزار سنگ ز آفاق بر سرم آید
چنان نباشد کز دست یار خوش خو سنگ
3
مرا ز مطبخ عشق خوش تو بویی بود
فراق می‌زند از بخت من بر آن بو سنگ
4
ز دست تو شود آن سنگ لعل می‌دانم
به امتحان به کف آور به دست خود تو سنگ
5
اگر فتد نظر لطف تو به کوه و به سنگ
شود همه زر و گویند در جهان کو سنگ
6
سخای کف تو گر چربشی به کوه دهد
دهد به خشک دماغان همیشه چربوسنگ
7
ز لطف گر به جهان در نظر کنی یک دم
روان کند ز عرق صد فرات و صد جو سنگ
8
اگر ز آب حیات تو سنگ تر گردد
حیات گیرد و مشک آکند چو آهو سنگ
9
به آبگینه این دل نظر کن از سر لطف
که می طلب کند از وصل تو به جان او سنگ
10
عصای هجر تو گویی عصای موسی بود
ز هر دو چشم روان کرد آب و هر دو سنگ
11
ز بخت من ز دل تو سدیست از آهن
که آهن آید فرزند از زن و شو سنگ
12
کنون ز هجر زنم سنگ بر دلم لیکن
بیاورید ز تبریز نزد من زو سنگ
13
ز بس که روی نهادم به سنگ در تبریز
به هر طرف دهدت خود نشانه رو سنگ
14
نگردم از هوسش گر ببارد از سر خشم
به سوی جان و دلم درشمار هر مو سنگ
15
ولیک از کرم بی‌نظیر شمس الدین
کجاست خاک رهش را امید و مرجو سنگ
16
دعای جانم اینست که جان فدای تو باد
وگر زنند همه بر سر دعاگو سنگ

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor