غزل شمارهٔ 1799
Toggle stanza 1در غیب پر، این سو مپر ای طایر چالاک من
11
در غیب پر، این سو مپر ای طایر چالاک من
هم سوی پنهان خانه رو ای فکرت و ادراک من
22
عالم چه دارد جز دهل از عیدگاه عقل کل؟
گردون چه دارد جز که که از خرمن افلاک من؟
33
من زخم کردم بر دلت مرهم منه بر زخم من
من چاک کردم خرقهات بخیه مزن بر چاک من
44
در من از این خوشتر نگر کآب حیاتم سر بهسر
چندین گمان بد مبر ای خایف از اهلاک من
55
دریا نباشد قطرهای با ساحل دریای جان
شادی نیرزد حبهای در همّت غمناک من
66
خرگوش و کبک و آهوان باشد شکار خسروان
شیران نر بین سرنگون بربسته بر فتراک من
77
دلهای شیران خون شده صحرا ز خون گلگون شده
مجنونکنان مجنون شده از شاهد لولاک من
88
گر کاهلی باری بیا درکش یکی جام خدا
کوه احد جنبان شود برپرد از محراک من
99
جامی که تفش میزند بر آسمان بیسند
دانی چه جوششها بود از جرعهاش بر خاک من
1010
آن باده بر مغزت زند چشم و دلت روشن کند
وانگه ببینی گوهری در جسم چون خاشاک من
1111
عالم چو مرغی خفتهای بر بیضه پرچوژهای
زان بیضه یابد پرورش بال و پر املاک من
1212
روزی که مرغ از یک لگد از روی بیضه برجهد
هفت آسمان فانی شود در نور بیضه پاک من
1313
خری که او را نیست بن میگوید ای خاک کهن
دامن گشا گوهر ستان کی دیدهای امساک من؟
1414
در وهم ناید ذات من اندیشهها شد مات من
جز احولی از احولی کی دم زند ز اشراک من؟
1515
خامش که اندر خامشی غرقهتری در بیهشی
گرچه دهان خوش میشود زین حرف چون مسواک من

