غزل شمارهٔ 2638
Toggle stanza 1ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مالداری را شنیدم که به بُخْلْ چنان معروف بود که حاتمِ طایی در کَرَم. ظاهرِ حالش به نعمتِ دنیا آراسته و خِسَّتِ نفسِ جِبِلّی در وی همچنان مُتَمَکِّن، تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربهٔ بُوهُرَیْرَه را به لقمهای ننواختی و سگِ اصحابِ الکَهف را استخوانی نینداختی. فیالجمله، خانهٔ او را کس ندیدی در گشاده و سفرهٔ او را سر گشاده.
درویش به جز بویِ طعامش نشنیدی
SaadiGolestanباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 22
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6948
ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی
تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2626
تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2631
بغداد همانست که دیدی و شنیدی
رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3182

