غزل شمارهٔ 1285
Toggle stanza 1شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
11
شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
چه بادههاست بتم را در آن کدوی ترش
22
به قاصد او ترشست و به جان شیرینش
که نیست در همه اجزاش تای موی ترش
33
هزار خمره سرکه عسل شدست از او
که هست دلبر شیرین دوای خوی ترش
44
زهای و هوی ترشهای ماش خنده گرفت
حلاوت عجبی یافتهای و هوی ترش
55
ترش چگونه نخندد به زیر لب چو شنید
که جوی شیر و شکر شد روان به سوی ترش
66
ربود سیل ویم دوش و خلق نعره زنان
میان جوی عسل چیست آن سبوی ترش
77
پریر یار مرا جست کان ترش رو کو
خمار نیست چرا بودش آرزوی ترش
88
شتاب و تیز همیرفت کو به کو پی من
چرا کند شکرقند جست و جوی ترش
99
گرفته طبله حلوا و بنده را جویان
که تا ز جایزه شیرین کند گلوی ترش
1010
عجب نباشد اگر قصد او فنای منست
همیشه شیرین باشد یقین عدوی ترش
1111
غلط مکن ترشی نی برای دفع توست
ز رشک چون تو شکاریست رنگ و بوی ترش
1212
ز رشک جاه امیرست روترش دربان
ز رشک روی عروس است روی شوی ترش
1313
هزار خانه چو زنبور پرعسل داری
به جان تو که گذر کن ز گفت و گوی ترش

