غزل شمارهٔ 2974
Toggle stanza 1آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
11
آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
زان سر رسد به بیسر و باسر اشارتی
22
زان رنگ اشارتی که به روز الست بود
کآمد به جان مؤمن و کافر اشارتی
33
زیرا که قهر و لطف کز آن بحر دررسید
بر سنگ اشارتی است و به گوهر اشارتی
44
بر سنگ اشارتی است که بر حال خویش باش
بر گوهر است هر دم دیگر اشارتی
55
بر سنگ کرده نقشی و آن نقش بند او است
هر لحظه سوی نقش ز آزر اشارتی
66
چون در گهر رسید اشارت گداخت او
احسنت آفرین چه منور اشارتی
77
بعد از گداز کرد گهر صد هزار جوش
چون میرسید از تف آذر اشارتی
88
جوشید و بحر گشت و جهان در جهان گرفت
چون آمدش ز ایزد اکبر اشارتی
99
ما را اشارتی است ز تبریز و شمس دین
چون تشنه را ز چشمه کوثر اشارتی

