غزل شمارهٔ 974
Poet: Rumi
Metre: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
Rhyme: ارخواهدبود
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1گر تو را بخت یار خواهد بود
11
گر تو را بخت یار خواهد بود
عشق را با تو کار خواهد بود
22
عمر بیعاشقی مدان به حساب
کان برون از شمار خواهد بود
33
هر زمانی که میرود بیعشق
پیش حق شرمسار خواهد بود
44
هر چه اندر وطن تو را سبکست
ساعت کوچ بار خواهد بود
55
بر تو این دم که در غم عشقی
چون پدر بردبار خواهد بود
66
فقر کز وی تو ننگ میداری
آن جهان افتخار خواهد بود
77
تلخی صبر اگر گلوگیر است
عاقبت خوشگوار خواهد بود
88
چون رهد شیر روح از این صندوق
اندر آن مرغزار خواهد بود
99
چون از این لاشه خر فرود آید
شاه دل شهسوار خواهد بود
1010
دامن جهد و جد را بگشا
کز فلک زر نثار خواهد بود
1111
تو نهان بودی و شدی پیدا
هر نهان آشکار خواهد بود
1212
هر کی خود را نکرد خوار امروز
همچو فرعون خوار خواهد بود
1313
هر که چون گل ز آتش آب نشد
اندر آتش چو خار خواهد بود
1414
چون شکار خدا نشد نمرود
پشهای را شکار خواهد بود
1515
هر که از نقد وقت بست نظر
سخرهای انتظار خواهد بود
1616
هر که را اختیار کردش عشق
مست و بیاختیار خواهد بود
1717
هر که او پست و مست عشق نشد
تا ابد در خمار خواهد بود
1818
هر که را مهر و مهر این دم نیست
اشتری بیمهار خواهد بود
1919
در سر هر که چشم عبرت نیست
خوار و بیاعتبار خواهد بود
2020
بس کن ار چه سخن نشاند غبار
آخر از وی غبار خواهد بود
2121
شمس تبریز چون قرار گرفت
دل از او بیقرار خواهد بود

