غزل شمارهٔ 1492
Toggle stanza 1بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
11
بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
وز غربت اجسام بالله رسیدیم
22
با اسب بدان شاه کسی چون نرسیدهست
ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم
33
چون ابر بسی اشک در این خاک فشاندیم
وز ابر گذشتیم و بدان ماه رسیدیم
44
ای طبل زنان نوبت ما گشت بکوبید
وی ترک برون آ که به خرگاه رسیدیم
55
یک چند چو یوسف به بن چاه نشستیم
زان سر رسن آمد به سر چاه رسیدیم
66
ما چند صنم پیش محمد بشکستیم
تا در صنم دلبر دلخواه رسیدیم
77
نزدیکتر آیید که از دور رسیدیم
و احوال بپرسید که از راه رسیدیم

