غزل شمارهٔ 2948
Toggle stanza 1ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
11
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
22
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
33
چون مو شدهست آن مه در خنده است و قهقه
چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
44
بشکفته است شوره تو غورهای و غوره
آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
55
با کان غم نشینی شادی چگونه بینی
از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
66
بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی
وز خاک پای پاکان یابند بیگزندی
77
زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا
کاندر کدام کویی چه یار میپسندی
88
چون چشم میگشاید در چشم مینماید
گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی
99
قارون مثال دلوی در قعر چه فرو شد
عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی
1010
گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد
پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی
1111
ای لولیان لالا بالا پریده بالا
وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی
Zameen

