غزل شمارهٔ 1748
Toggle stanza 1می گریزد از ما و ما قوامش داریم
11
می گریزد از ما و ما قوامش داریم
زن زنانش آریم کش کشانش آریم
22
می دود آن زیبا بر گل و سوسنها
گو بیا ما را بین ما از آن گلزاریم
33
می کند دلداری وان همه طراری
حق آن طره او که همه طراریم
44
دام دل بگشاییم بوسه زو برباییم
تا نپندارد که ما تهی گفتاریم
55
هوش ما چون اختر یار ما خورشیدی
زین سبب هر صبحی کشته آن یاریم
66
گر بگوید فردا از غرور و سودا
نقد را نگذاریم پا بر این افشاریم
77
بحر او پرمرجان مشرب محتاجان
تا بود در تن جان ما بر این اقراریم
88
هر چه تو فرمایی عقل و دین افزایی
هین بفرما که ما بنده و اشکاریم
99
ای لبانت شکر گیسوانت عنبر
وی از آن شیرینتر که همیپنداریم
1010
ساربان آهسته بهر هر دلخسته
کن مدارا آخر کاندر این قطاریم
1111
اندر این بیشه ستان رحم کن بر مستان
گر نی ما چون شیریم هم نی چون کفتاریم
1212
هین خمش کان مه رو وان مه نازک خو
سر بپوشد چون ما کاشف اسراریم
1313
با همو گوید سر خالق هر مخبر
ما هنوز از خامی سخت ناهمواریم

