Toggle stanza 1
آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
1
آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
گر ره قافله عقل زند تا بزند
2
آنک نقل و می او در ره صوفی نقدست
رسدش گر به نظر گردن فردا بزند
3
گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دل
خیمه امن و امان بر سر غوغا بزند
4
عمری باید تا دیو از او بگریزد
احمدی باید تا راه چلیپا بزند
5
در هر آن کنج دلی که غم تو معتکفست
نیم شب تابش خورشید بر آن جا بزند
6
عارفا بهر سه نان دعوت جان را مگذار
تا سنانت چو علی در صف هیجا بزند
7
زین گذر کن که رسیدست شهنشاه کرم
خیز تا جان تو بر عیش و تماشا بزند
8
کف حاجت بگشا جام الهی بستان
تا شعاع می جان بر رخ و سیما بزند
9
رخ و سیمای تو زان رونق و نوری گیرد
که کف شق قمر بر مه بالا بزند
10
بر سرت بردود و عقل دهد مغز تو را
عقل پرمغز تو پا بر سر جوزا بزند
11
خواجه بربند دو گوش و بگریز از سخنم
ور نه در رخت تو هم آتش یغما بزند
12
بگریز از من و از طالع شیرافکن من
کاخترم کوکبه بر آدم و حوا بزند
13
هین خمش باش که نور تو چو بر دل‌ها زد
نور محسوس شود بر سر و بر پا بزند

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor