غزل شمارهٔ 1274
Toggle stanza 1خواجه چرا کردهای روی تو بر ما تُرُش
11
خواجه چرا کردهای روی تو بر ما تُرُش
زین شکرستان برو! هست کس این جا تُرُش
22
در شکرستانِ دل قند بود هم خجل
تو ز کجا آمدی ابرو و سیما تُرُش ؟
33
بر فلک آن طوطیان جمله شکر میخورند
گر نپری بر فلک منگر بالا ترش
44
رستم میدان فکر پیش عروسان بکر
هیچ بود در وصال وقت تماشا ترش
55
هر کی خورد می صبوح، روز بود شیرگیر
هر کی خورد دوغ هست امشب و فردا ترش
66
مؤمن و ایمان و دین ذوق و حلاوت بود
تو به کجا دیدهای طبله حلوا ترش ؟
77
این ترشیها همه پیش تو زان جمع شد
جنس رود سوی جنس ترش رود با ترش
88
والله هر میوهای کاو نپزد ز آفتاب
گرچه بود نیشکر نبود الا ترش
99
سوزش خورشید عشق صبر بوَد صبر کن
روز دو سه صبر بِهْ مذهب تو با ترش
1010
هر کی ترش بینیاش دانک ز آتش گریخت
غوره که در سایه ماند هست سر و پا ترش
1111
دعوه دل کردهای وعده وفا کن مباش
در صف دعوی چو شیر وقت تقاضا ترش
1212
بنگر در مصطفی چونک ترش شد دمی
کرده عتابش عبس خواند مر او را ترش
1313
خامش و تهمت منه خواجه ترش نیست لیک
گه گه قاصد کند مردم دانا ترش
1414
او چو شکر بوده است دل ز شکر پُر ولیک
در ادب کودکان باشد لالا ترش

