غزل شمارهٔ 2653
Toggle stanza 1گر این سلطان ما را بنده باشی
11
گر این سلطان ما را بنده باشی
همه گریند و تو در خنده باشی
22
وگر غم پر شود اطراف عالم
تو شاد و خرم و فرخنده باشی
33
وگر چرخ و زمین از هم بدرد
ورای هر دو جانی زنده باشی
44
به هفتم چرخ نوبت پنج داری
چو خیمه شش جهت برکنده باشی
55
همه مشتاق دیدار تو باشند
تو صد پرده فروافکنده باشی
66
چو اندیشه به جاسوسی اسرار
درون سینهها گردنده باشی
77
دلا بر چشم خوبان چهره بگشا
که اندیشد که تو شرمنده باشی
88
بدیشان صدقه میده چون هلالند
تو بدری از کجا گیرنده باشی
99
اگر خالی شوی از خویش چون نی
چو نی پر از شکر آکنده باشی
1010
برو خرقه گرو کن در خرابات
چو سالوسان چرا در ژنده باشی
1111
به عشق شمس تبریزی بده جان
که تا چون عشق او پاینده باشی
Zameen

