غزل شمارهٔ 53
Toggle stanza 1عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
11
عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
گفتم می مینخورم پیش تو شاها
22
داد می معرفتش آن شکرستان
مست شدم برد مرا تا به کجاها
33
از طرفی روح امین آمد پنهان
پیش دویدم که ببین کار و کیاها
44
گفتم ای سر خدا روی نهان کن
شکر خدا کرد و ثنا گفت دعاها
55
گفتم خود آن نشود عاشق پنهان
چیست که آن پرده شود پیش صفاها
66
عشق چو خون خواره شود وای از او وای
کوه احد پاره شود خاصه چو ماها
77
شاد دمی کان شه من آید خندان
باز گشاید به کرم بند قباها
88
گوید افسرده شدی بینظر ما
پیشتر آ تا بزند بر تو هواها
99
گویم کان لطف تو کو ای همه خوبی
بنده خود را بنما بندگشاها
1010
گوید نی تازه شوی هیچ مخور غم
تازهتر از نرگس و گل وقت صباها
1111
گویم ای داده دوا هر دو جهان را
نیست مرا جز لب تو جان دواها
1212
میوه هر شاخ و شجر هست گوایش
روی چو زر و اشک مرا هست گواها

